تبلیغات
درتپش روزهای نیامده - اربعین








درتپش روزهای نیامده

در قلبم برای خاک سپاری خطاهای دیگران گورستانی می سازم...

دلنوشته*

 

سلام بر دیدگان پنهان ،سلام...

 

امشب باران اشک هایم کاسه به دست عاشقان سوخته دلند

با گریه های آسمان همصدا میشوند،ببار بارانکه دلم عقده ها

دارد گره بسته اند،شرم دارند از گریستن توببار تا دیدگانم از

خجالت در بیایندوبا دست های دخیل بسته به دامنت بشکاف

این دریای خروشان را موسی یم شو!نیلم تشنه ی فرات است ...

کجا بودی باران ؟من دیگر باتو غریبه نیستم !کجابودی که قطره

قطره ات برترکهای صورتم سنگینی می کند

 چشم باز کن سرت را پایین نینداز که سالهاست این غمکده

از داغ لاله های کربلایت می سوزد ،این کاسه به دستانی که

زیر بارانت شفاعت میخواهند کاسه ی صبرشان لبریز است خون

به جگرند رقیه ی دلم گریان و ویلان ،زبانم بند می آیداز نبودنت هایت

جنگلی در زبانم قد کشیده ومن هنوزمات مانده ام در عجبم ازبوسه ی

خاک وتعظیمش او هم می گرید وبرتیزی خورشید به نماز می ایستد

وبرتارک این پهنه دلم به پرواز در می آید.

دلم زخم خورده ی خارهایست که پای قلبم را می خراشنداز آه های

بی صدایی که گوش فلک را کر میکنندوبازهماین روزها واین شب ها

ناله ها در گوشم می پیچد وقرار دیرینه ی من وشب هایم را سیاه پوش

حسینممیکند تا نبینی روسیاهیم را آقا...

عطر بالهای سوخته مشامم را به این غمکده می کشاندچه عطری به

پا کرده زینبم تا دود سیاه خیمه ها نه روسیاهی دشمن پرده از راز بگشاید.

ببار باران  من هم می بارم از ناله های کودکان درونم از ضجه ها وتیر

وشمشیرها، لالابخواب عزیزم چه بگویم که کم آورده ام

سوختن را دلیل چیست ؟

من بغض دارم توببار ومن قطره قطره آب می شوم....


 


نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت ساعت 11 و 29 دقیقه و 25 ثانیه توسط طیبه محمدی نظرات | |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت