تبلیغات
درتپش روزهای نیامده - دلنوشته








درتپش روزهای نیامده

در قلبم برای خاک سپاری خطاهای دیگران گورستانی می سازم...

ای کاش در بچگی می ماندم 
ای کاش در بچگی می ماندم ومشق خاطره هایم می شدم، نمی دانی چه حسی داشت،شوق الاکلنگ مرا تا اوج می بردحسم ،بالاترین نقطه چه زیبا بود روز در آن دو روز ،که شادیم از دست گرفتن یک آبنبات بودو تمام غمگینیم از خراشهای نامعلوم افتادنم از سرسره نمی دانم چه توهمی بود که فکر می کردم فقط من...باد بود نه چه طوفانی،صدای گنجشک،سایه ی درختان ،تازگی نماند.
 زندگی مشق های کودکیم را خط نزن
.

نوشته شده در یکشنبه 28 آبان 1391 ساعت ساعت 14 و 52 دقیقه و 05 ثانیه توسط طیبه محمدی برگهای زرین | |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت